صد هزاران دانه انگور از حجاب پ

خرید بک لینک
صد هزاران دانه انگور از حجاب پوست شد چون نماند پوست ماند باده های شهریار بی شمار حرف ها این نطق در دل بین که چیست ساده رنگی نیست شکلی آمده از اصل کار شمس تبریزی نشسته شاهوار و پیش او شعر من صف ها زده چون بندگان اختیار 1078 شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر شادیی کان از دلت آید زهی کان شکر بازخر جان مرا زین هر دو فراش ای خدا پهلوی اصحاب کهفم خوش بخسبان بی خبر سایه شادیست غم غم در پی شادی دود ترک شادی کن که این دو نسکلد از همدگر در پی روزست شب و اندر پی شادیست غم چون بدیدی روز دان کز شب نتان کردن حذر تا پی غم می دوی شادی پی تو می دود چون پی شادی روی تو غم بود بر ره گذر یاد می کن آن نهنگی را که ما را درکشد تا نماند فهم و وهم و خوب و زشت و خشک و تر همچو شمع نخل بندان کآتشش در خود کشد کاغذ پرنقش و صورت درفتد در آب در 1079 بهر شهوت جان خود را می دهی همچون ستور وز برای جان خود که می دهی وانگه به زور می ستانی از خسان تا وادهی ده چارده در هوای شاهدی و لقمه ای ای بی حضور آن سبدکش می کشد آن لقمه ها را تون به تون می دواند مرده کش مر شاهدت را گور گور لقمه ات مردار آمد شاهدت هم مرده ای در میان این دو مرده چون نمی باشی نفور چشم آخر را ببند و چشم آخر برگشا آخر هر چیز بنگر تا بگیرد چشم نور 1080 ساقیا هستند خلقان از می ما دور دور زان جمال و زان کمال و فر و سیما دور دور گر چه پیر کهنه ای در حکمت و ذوق و صفا از شراب صاف ما هستی تو پیرا دور دور چونک بینایان نمی بینند رنگ جام را عقل خود داند که باشد جان اعمی دور دور چون صریح و رمز قاضی می نداند جان او دور باشد از دل او رمز و ایما دور دور تا نبرد تیغ شمس الحق زنار تو را جان تو باشد از آن لطف و چلیپا دور دور تا ز خوبی بتان خالی نگردد جان تو باشی از رخسار آن دلدار زیبا دور دور گر چه اندر بزم شاهان تو بدی سرده ولیک چون در این بزم اندرآیی باشی این جا دور دور تو شنیدی قرب موسی طور سینا نور حق در حضور خضر بود آن طور سینا دور دور سقف مینا گر چه بس عالیست پیش چشم تو لیک پیش رفعتش بد سقف مینا دور دور ای گران جان یا سبک شو یا برو از بزم ما یا مکن مانند خود از عیش ما را دور دور مطرب عشاق بهر من زن این نادر نوا زانک هست از گوش کر این بانگ سرنا دور دور 1081 ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار عنبر و مشک ختن از چین به قسطنطین بیار گر سلامی از لب شیرین او داری بگو ور پیامی از دل سنگین او داری بیار سر چه باشد تا فدای پای شمس الدین کنم نام شمس الدین بگو تا جان کنم بر او نثار خلعت خیر و لباس از عشق او دارد دلم حسن شمس الدین دثار و عشق شمس الدین شعار ما به بوی شمس دین سرخوش شدیم و می رویم ما ز جام شمس دین مستیم ساقی می میار ما دماغ از بوی شمس الدین معطر کرده ایم فارغیم از بوی عود و عنبر و مشک تتار شمس دین بر دل مقیم و شمس دین بر جان کریم شمس دین در یتیم و شمس دین نقد عیار من نه تنها می سرایم شمس دین و شمس دین می سراید عندلیب از باغ و کبک از کوهسار حسن حوران شمس دین و باغ رضوان شمس دین عین انسان شمس دین و شمس دین فخر کبار روز روشن شمس دین و چرخ گردان شمس دین گوهر کان شمس دین و شمس دین لیل و نهار شمس دین جام جمست و شمس دین بحر عظیم شمس دین عیسی دم است و شمس دین یوسف عذار
اس ام اس احساسی...

ما را در سایت اس ام اس احساسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: matin بازدید: 189 تاريخ: سه شنبه 7 خرداد 1392 ساعت: 12:19

صفحه بندی